تبليغاتX
... آزادی، رویایی آزادی


















... آزادی، رویایی آزادی

چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
که بود ساقی و این باده از کجا آورد
تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر
که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد
دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته نکن
که باد صبح نسیم گره‌گشا آورد

خواستم بنویسم. از خیلی چیز‌ها و خیلی آدم‌ها. قبلش حافظ را باز کردم. گفت: "دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن" . خواستم شکایت کنم. خواستم فریاد بزنم، گفت: "که باد صبح نسیم گره‌گشا آورد". فاطمه می‌گفت: "دلم می‌خواد تو قبول شی، عاطفه آزاد شه، همه چی به یه آرامش نسبی برسه. دلم واسه عاطفه لک زده". منم دلم واسش تنگ شده. به امید آزادی همه‌ اونا که رفتن تا درد ما رو هم فریاد کنن.
کنکور هم بدک نبود! با تست‌های احمقانه‌ی سازمان سنجش!
دلم سهراب را زیاد می‌طلبید!

+نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت23:27توسط Freedman | |