|
چه مستیست ندانم که رو به ما آورد خواستم بنویسم. از خیلی چیزها و خیلی آدمها. قبلش حافظ را باز کردم. گفت: "دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن" . خواستم شکایت کنم. خواستم فریاد بزنم، گفت: "که باد صبح نسیم گرهگشا آورد". فاطمه میگفت: "دلم میخواد تو قبول شی، عاطفه آزاد شه، همه چی به یه آرامش نسبی برسه. دلم واسه عاطفه لک زده". منم دلم واسش تنگ شده. به امید آزادی همه اونا که رفتن تا درد ما رو هم فریاد کنن.
|
About
آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 Links
نام يا نان؟ |