تبليغاتX
... آزادی، رویایی آزادی


















... آزادی، رویایی آزادی

 

خوشا به حال لک‌لکا که خوابشون واو نداره
خوشا به حال لک‌لکا که عشقشون قاف نداره
خوشا به حال لک‌لکا که مرگشون گاف نداره

علی هم رفت سربازی. یزد شهر خوبیه!

 

+نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت0:53توسط Freedman | |

خواستم بهاریه نوشته باشم. قبل از عید می‌خواستم "خوش به حال غنچه‌های نیمه باز" رو بزارم اما نمی‌دونم چرا نذاشتم. فکر کنم یادم رفت. خلاصه این‌که نشد دیگه!

قالب رو عوض کردم. دنبال قالبای گل منگلی واسه بهار بودم اما چیزی پیدا نکردم اینو دوست دارم. فعلنیا اینجا می‌مونه!‌
عید امسال چرا 86 روز به درازا کشید؟‌ای بابا! تموم شو دیگه حالمو به هم زدی. واسه شماها زیاد طولانی نشد؟ همه چی خیلی لوس‌تر از قبل بود. نبودن بابابزرگ باعث شد همه با گریه به استقبال سال جدید بریم... بابابزرگی جات خالی بود امسال حسابی. عیدی هیشکی هم بهم نچسبید تازه. عیدیای تو یه چیز دیگه بود...
اُااااااه! این چه کاری بود آخه؟ به جای آهنگ سال تحویل اذان پخش کردن! ببینین ته سالی هم شکوفایی و نوآوری رو حال کردین؟!‌بله!
دمشون گرم یه کلاه قرمزی گذاشتن ملت یه کم سرگرم شن. خیلی برنامه‌ی خوبی بود. سریال‌ها رو دیدین؟‌لذت بردین؟‌ خدایا من کی سکته می‌کنم؟!‌مهران مدیری هم کشت خودشو امسال! بخش فوتبالش خیلی خوب بود و آخرش هم پایان فوق‌العاده‌ای داشت. حالا می‌تونی برره 2 رو بسازی دیگه یه 90 شبی ملت رو سرگرم کنی تا یک در دنیا و صد در آخرت خیر ببینی مادر!!
هیچ کار مفیدی نکردم عید امسال. کتاب هم نخوندم که رسم هر ساله بود که کل عید رو با کتاب می‌گذروندم اما امسال هیچی!‌ وسطا هم کمر درد شدیم بله دیگه! کادوی سال نو بود. کمرم گرفته بود نمی‌تونستم تکون بخورم! بعد هم که خیر سرمون رفتیم برنامه سفری چیزی بچینیم مامان، فاطمه و یگانه سرما خوردن! کوفت هم سفر نرفتیم. دلم می‌خواست با خیلی‌ها بیشتر حرف بزنم اما نشد. دلم می‌خواست بعضی‌ها بودن اما نبودن! با دوست جونیم هم قبل از رفتنش به سفر خدافظی نکرده بودم دلم تنگ رفته بود واسش حسابی!‌
همه‌ی عید یه طرف این مهمونی بازی‌های مسخره یه طرف! حوصله هیچ کس و هیچ جا رو نداشتم. اما مجبور بودم بعضی‌ها رو ببینم دیگه. مسخره است!!‌ اگه یگانه نبود خودکشی می‌کردم امسال از شدت افسردگی. علی رفته بود شیراز اسب بزرگ هیج جا رو نرفت ببینه! (خرِ خر) مریمی شمال بود فکر کنم خوش کذشته بود بهش. اشکان هم رفت جنوب. دکتر هم حسابی تو سایت کمکم کرد. اشکالاتم رو گرفت و کلی راهنمایی مفید!‌(دکتر از اساتیدی بودن که کلاس PHP رو باهاش گذروندیم و ملقب به دکتر هست).

پیرو دستور رهبر فرزانه مبنی بر اصلاح الگوی مصرف پست‌هارو کوتاه‌تر می‌زارم. با این‌کار اولن در مصرف وقت صرفه جویی می‌شه و تولید کشور بالا می‌ره. در مصرف برق هم صرفه جویی می‌شه. قطعات کامپیوتر هم دیرتر آسیب می‌بینن و نیازی به تعویض مداوم آن‌ها نیست و هزینه پایین می‌یاد. چشم و انگشتان دست هم آسیب کمتری می‌بینن و هزینه دکتر کمتر می‌شه. نیازی نیست پای سیستم برای تنوع مقادیر زیادی قهوه و چیپس و سیب و شلغم پخته و جگر تناول بشه و باز هم صرفه جویی رو در پی داره!‌عجب فرمان حکیمانه‌ای بود جدن!!

بی حوصله‌ام!
خسته‌ام و نمی‌دونم چرا؟!
هیچ موزیک خوبی برای شنیدن ندارم. چرا هیج احمقی چیز خوبی نمی‌خونه؟
گنجشک لالا رو زیاد با خودم می‌خودم!
شال آبی هم نخریدم اما در عوض چشام رو بازتر کردم و دیدم 4 تا شال آبی با تنوع رنگ بالا دارم!
فلشم رو گم کردم با تمامی اطلاعاتش!
دوست‌های مزخرف دارم در حد المپیک!
2 تا دوست خوب دارم. این‌یکی و اون یکی!

+نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعت1:4توسط Freedman | |