تبليغاتX
... آزادی، رویایی آزادی


















... آزادی، رویایی آزادی

12000.......12000......12000.......12000.......12000

 

+نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت0:0توسط Freedman | |

... ، استرس، خستگی، درد، درد!، درد؟، داغ، صندلی، بووووووووق، فحش، اعصاب، انزجار، انفجار، 20:30، اعتصاب، زندانی، فریاد، فرهاد، تیشه، کوه، اسب، SMS، هدفون، ای خاطره‌ات پونز - نوک تیز ته کفشم، خاطره، خواب، خروارها امید، بودن؟، نبودن!، قورباغه، دست زدن، بادابادا مبارک بادا، جیغ، تبریزی، شب، دشتی، سه تار، چشم، لاک، فضولی، تلفن، جانم؟، جنگ و صلح، لعنتی، 21:01، تیک---تاک---تیک---تاک، ضعف، جانباز، جشن، فرهنگ، شعور، شربت، فقر، فحشا؟، مرگ، 21:35، تهوع، هذیان، تب، دود و درد و دروغ، شعرخوانی، سگ، دعوا، بحث، خفه شو!، کارگاه، زمین، سیگار، سیگار، سیگار، سیگار...

پ.ن1: دلم یک جیغ وحشیانه می‌خواد!
پ.ن2: این روزها روزهای خیلی خوبی نیست! حداقل برای فواد. کاش می‌تونستم کاری بکنم.

+نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت23:52توسط Freedman | |

دلم به ماه خوش بود
ابری جلویش را گرفت!
حالا روزهاست که نمی‌تابد!
چه آسمان غریبی...

پ.ن: می‌خوام صد سال سیاه بارون نباره!!

+نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت0:0توسط Freedman | |


...
آنقدر كه تاب آوردم
گورستان بزرگی شدم
نمی توانم بگویم
زمین چقدر دور است
یا تنها زبانی که بلدم
از دهان تو در نمی زند
اما همیشه کسی هست
جای سطرهای بعدی
منکر چشم های تو باشد؟

پ.ن1: شاعرش رو نمی‌دونم!
پ.ن2: همیشه به سهراب می‌گفتم چرا فقط شعر پست می‌زاری و خودت نمی‌نویسی؟ می‌گفت شاعرا بهتر از من اونی که می‌خوام بگم رو گفتن!! حالا این رو بهتر می‌فهمم!‌ گاهی جملات باهات قهر می‌کنن!

+نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت0:0توسط Freedman | |


کسی که می‌تواند تو را متقاعد به خرافات کند، به آسانی خواهد توانست تو را به انجام زشت‌ترین اعمال ضد انسانی وادار نماید.


(ولتر)

دیشب ایلیاد این جمله رو واسم SMS کرد و کمی در موردش حرف زدیم. ایلیاد در عین این‌که با شرایط آشناست و درد رو درک می‌کنه امید می‌ده به آدم. وقتی باهاش حرف می‌زنم احساس می‌کنم هنوز راه‌های نرفته‌ي زیادی هست.
دیروز بعد از مدت‌ها رفتیم تالار آفتاب اجرای تئاتر بود. با وحیده و فواد.آخرشم فواد گل‌ها رو از مینا (خانم کارگردان، که از دوستاش) گرفت و تقدیم به من و وحیده کرد. چقدر سر این گل‌ها خندیدیم! انگار همه دنبال گوشه‌ای می‌گردیم تا کمی با هم از روزمرگی‌هامون بگیم. با هم از دل مشغولی‌هامون بگیم. هنوز هم نمی‌دونیم باید چی‌کار کنیم؟ می‌دونیم؟ فواد می‌گه باید بهتر بنویسی!  منم می‌گم : "دوووووست داشتم"  و بلند بلند می‌خندیم!

پ.ن1: دلم بارون می‌خواد به شدت. اونم از نوع پاییزی. یک جاده هم می‌خوام که کوله‌پشتی مو بندازم و توش راه برم. یکی هم باشه باهاش حرف بزنم. 

پ.ن بی‌ربط: تا وقتی که دردسر تو را دردسر نداده، سر به سر دردسر نگذار!  (جون من؟ چه زندگی لوسی شود!)

+نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت11:11توسط Freedman | |