خودم را چک میکند هنوز هم همان گوسفند رامم دیوارها درد دارند و فرسنگها فریاد... به قدرت و عظمت تمام خندههامان تمام اشکها و گلایههامان! خودم را رها میکند در آغوش تخت سرد و بیاحساسم خودم را در آغوش میگیرد، با تمام مهر نداشتهاش!! "گریه که دیگه عار نیست" * هی، حواست هست؟! قاصدک از چه خبر آوردی؟ انتظار خبری هست مرا... درد... دربهدری... درد... دربهدری...
به امید آزادی محمد عزیزمان!
از گوشهی این دنیای زیبای شگفتانگیز! برخاستهام. آمدهام تا
" از دروغ زشت و مشهور بزرگی نامش آزادی..." ** بگویم! تا هستم برایش میجنگم...
* - حسین پناهی ** - اخوان
پ.ن : باران که ببارد به افتخار آزادی تمام آزادگانمان جشن رگبار میگیریم! شعله میشویم و میسوزانیم تمام میلههاتان را!! با روبانهای سپیدی که به بازوهای خود بستهایم البته!! میجنگیم برای رویای زیبامان!
+نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت12:12توسط Freedman |
|