تبليغاتX
... آزادی، رویایی آزادی


















... آزادی، رویایی آزادی


"تمام سهمیه‌های روزانه کنکور کارشناسی ناپیوسته سال 88 حذف شد."
دفترچه‌ی شماره یک را که گرفتم، فرم ثبت‌نام پشت دفترچه را پر کردم و با وسیله‌ی منحوسی به نام کامپیوتر و ارتباطات شوم!! اینترنت ثبت نام کردم. داخل دفترچه را هم نگاه نکردم. فکر می‌کردم طبق روال پارسال است و به قولی، آب از آب تکان نخورده. چند روز بعد با یکی از دوستانم صحبت می‌کردم که این خبر را داد. دفترچه را که باز کردم دیدم در کمال آرامش کلیه‌ی سهمیه‌های دوره‌ی روزانه که چیزی حدود 500 نفر است، حذف شده و به معلمین دلسوز و فداکار! آموزش و پرورش اختصاص یافته است. اتفاقی که در کنکور سال 86 هم رخ داده بود و بعد از پی‌گیری و اعتراضات فراوان راه به جایی نبرد و آن سال در دوره‌ی روزانه دانشجویی با  سهمیه‌ی آزاد پذیرش نشد!‌ علي عباسپور تهراني فرد، رئيس کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس در آن سال اعلام کرد: "در هر حال به خاطر معلمان اين حذف سهميه روزانه را توسط آموزش و پرورش، ناديده گرفتيم". و حالا بعد از 2 سال دوباره آش همان آش و کاسه همان کاسه!‌ در مورد هزاران سهمیه‌ای که هر ساله با عناوین مختلف داده می‌شود کاری ندارم. یعنی قبولش ندارم!‌ اما این حذف سهمیه را نمی‌توان تحت هیچ شرایطی نادیده گرفت. در این میان دوره‌ی شبانه با 60 تا 80 درصد سهمیه‌ی بومی (آن هم فقط در چهار یا پنج استان کشور) و اعلام این خبر که هیچ گونه امکانات رفاهی به دانشجویان اختصاص نخواهد یافت، گزینه‌ی مناسب یا حتی امیدوار کننده‌ای برای ادامه تحصیل نخواهد بود. و تنها می‌ماند مراکز غیر انتفاعی که جدای از سطح پایین علمی هزینه‌ی زیادی را هم بر دوش دانشجویان می‌گذارد. این خبر تحصن دانشجویان دانشكده شهيد شمسي پور تهران را درپی داشت که متاسفانه با وجود حضور اكبر محمودي، مدير مدارس عالي وزارت آموزش و پرورش، نتیجه‌ای در برنداشت و ایشان در آخر به دانشجویان اعلام کردند: "شما درس بخوانيد و به تحصن خاتمه بدهيد، پول را خدا مي‌رساند".
نمی‌دانم چه باید گفت. یا حتی در برابر این تصمیمات غلط و غیر منطقی مسئولان چه باید کرد اما ظلم بزرگی در حق ما شد!‌ افتضاحی که در کنکور کارشناسی پیوسته سال 87 رخ داد نیز نمونه‌ی روشنی از بی‌کفایتی بسیاری از مسئولان است که متاسفانه روز به روز نمونه‌های جدیدتری را مشاهده می‌کنیم. یک معلم می‌گفت: "سواره که درد پیاده را نمی‌داند. ما متاهل هستیم و باید خرج زندگی و زن و بچه را بدهیم و این کمک بزرگی برای ما محسوب می‌شود." معلم عزیز!‌ به راستی این شرایط مشابه نمی‌تواند برای یک دانشجو با سهمیه‌ی آزاد رخ دهد؟!‌ و این‌که تحصیل رایگان و 2 سال مرخصی با حقوق مزیت کمی است؟ و عمق فاجعه آن‌جاست که مسئولین دلیل این کار را نداشتن بودجه تلقی کرده‌اند. پس به چه حقی بودجه‌ی تعیین شده برای دوره‌ی روزانه (همان بیت‌المال) را صرف معلمین می‌کنند؟!
مسئولین آموزش و پرورش و اداره کل مدارس عالی؟! آیا گوش شنوایی هست؟!
فرصت مناسبی است تا خاطره‌ی شیرینی را هم از کنکور علمی و کاربردی کارشناسی ناپیوسته سال 87 برایتان تعریف کنم که در بهمن ماه برگزار شد. داوطلبین رشته‌ی کامپیوتر (نرم‌ افزار) درسی دارند به نام "ذخیره بازیابی اطلاعات" که از درس‌های تخصصی و مهم است و نیمی از سوالات این درس مسئله است. مسائلی که جواب‌های گنده دارد و نیاز به ماشین حساب. بعد از این‌که کارت ورود به جلسه را گرفتیم، متوجه شدیم نمی‌توانیم ماشین حساب به داخل سالن امتحانات ببریم. در هر حال به روی خودم نیاوردم و گفتم حتمن اشتباهی رخ داده. وقتی خواستم وارد حوزه‌ی امتحانی شوم ماشین حساب را از ما گرفتند. باز گفتم حتمن روال سوالات تغییر کرده و شاید مسائل حذف شده‌اند!! وقتی سوالات تخصصی را دادند، مشاهده کردم نیمی از سوالات این درس مسئله است! و تصور کنید 2*2 نبود که بشود راحت حساب کرد. وقتی ناظرین و نمایندگان سازمان سنجش برای بازدید آمدند، از یکی از آقایان جواب خواستم! می‌دانید چه پاسخ داد؟!‌
"حتمن پیشنهاد شما را مطرح می‌کنیم. ان‌شاءالله سال آینده!!". و وقتی پرسیدم اگر فرزند خود شما روی یکی از این صندلی‌ها بود به راحتی به کنکور سال بعد راهنماییش می‌کردید، سر مبارک را پایین انداخته و بدون جواب دادن به من از سالن خارج شدند!

هر دم از این باغ بری می‌رسد... تازه‌تر از تازه‌تری می‌رسد

--------------------------------------------------------------------------------------------

دوستان‌ عزیزم در سایت کارشناسی، از حمایت و پیگیری‌هایتان بی نهایت سپاس‌گذارم!

+نوشته شده در سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت23:36توسط Freedman | |

باز هم اردیبهشت و باز هم فصل تولد تو. باز هم هر روز، صبح به صبح تبریک گفتن تولدت به سلام و ستاره. تولدت مبارک دوستم!‌  

+نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت23:10توسط Freedman | |

 

خوشا به حال لک‌لکا که خوابشون واو نداره
خوشا به حال لک‌لکا که عشقشون قاف نداره
خوشا به حال لک‌لکا که مرگشون گاف نداره

علی هم رفت سربازی. یزد شهر خوبیه!

 

+نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت0:53توسط Freedman | |

خواستم بهاریه نوشته باشم. قبل از عید می‌خواستم "خوش به حال غنچه‌های نیمه باز" رو بزارم اما نمی‌دونم چرا نذاشتم. فکر کنم یادم رفت. خلاصه این‌که نشد دیگه!

قالب رو عوض کردم. دنبال قالبای گل منگلی واسه بهار بودم اما چیزی پیدا نکردم اینو دوست دارم. فعلنیا اینجا می‌مونه!‌
عید امسال چرا 86 روز به درازا کشید؟‌ای بابا! تموم شو دیگه حالمو به هم زدی. واسه شماها زیاد طولانی نشد؟ همه چی خیلی لوس‌تر از قبل بود. نبودن بابابزرگ باعث شد همه با گریه به استقبال سال جدید بریم... بابابزرگی جات خالی بود امسال حسابی. عیدی هیشکی هم بهم نچسبید تازه. عیدیای تو یه چیز دیگه بود...
اُااااااه! این چه کاری بود آخه؟ به جای آهنگ سال تحویل اذان پخش کردن! ببینین ته سالی هم شکوفایی و نوآوری رو حال کردین؟!‌بله!
دمشون گرم یه کلاه قرمزی گذاشتن ملت یه کم سرگرم شن. خیلی برنامه‌ی خوبی بود. سریال‌ها رو دیدین؟‌لذت بردین؟‌ خدایا من کی سکته می‌کنم؟!‌مهران مدیری هم کشت خودشو امسال! بخش فوتبالش خیلی خوب بود و آخرش هم پایان فوق‌العاده‌ای داشت. حالا می‌تونی برره 2 رو بسازی دیگه یه 90 شبی ملت رو سرگرم کنی تا یک در دنیا و صد در آخرت خیر ببینی مادر!!
هیچ کار مفیدی نکردم عید امسال. کتاب هم نخوندم که رسم هر ساله بود که کل عید رو با کتاب می‌گذروندم اما امسال هیچی!‌ وسطا هم کمر درد شدیم بله دیگه! کادوی سال نو بود. کمرم گرفته بود نمی‌تونستم تکون بخورم! بعد هم که خیر سرمون رفتیم برنامه سفری چیزی بچینیم مامان، فاطمه و یگانه سرما خوردن! کوفت هم سفر نرفتیم. دلم می‌خواست با خیلی‌ها بیشتر حرف بزنم اما نشد. دلم می‌خواست بعضی‌ها بودن اما نبودن! با دوست جونیم هم قبل از رفتنش به سفر خدافظی نکرده بودم دلم تنگ رفته بود واسش حسابی!‌
همه‌ی عید یه طرف این مهمونی بازی‌های مسخره یه طرف! حوصله هیچ کس و هیچ جا رو نداشتم. اما مجبور بودم بعضی‌ها رو ببینم دیگه. مسخره است!!‌ اگه یگانه نبود خودکشی می‌کردم امسال از شدت افسردگی. علی رفته بود شیراز اسب بزرگ هیج جا رو نرفت ببینه! (خرِ خر) مریمی شمال بود فکر کنم خوش کذشته بود بهش. اشکان هم رفت جنوب. دکتر هم حسابی تو سایت کمکم کرد. اشکالاتم رو گرفت و کلی راهنمایی مفید!‌(دکتر از اساتیدی بودن که کلاس PHP رو باهاش گذروندیم و ملقب به دکتر هست).

پیرو دستور رهبر فرزانه مبنی بر اصلاح الگوی مصرف پست‌هارو کوتاه‌تر می‌زارم. با این‌کار اولن در مصرف وقت صرفه جویی می‌شه و تولید کشور بالا می‌ره. در مصرف برق هم صرفه جویی می‌شه. قطعات کامپیوتر هم دیرتر آسیب می‌بینن و نیازی به تعویض مداوم آن‌ها نیست و هزینه پایین می‌یاد. چشم و انگشتان دست هم آسیب کمتری می‌بینن و هزینه دکتر کمتر می‌شه. نیازی نیست پای سیستم برای تنوع مقادیر زیادی قهوه و چیپس و سیب و شلغم پخته و جگر تناول بشه و باز هم صرفه جویی رو در پی داره!‌عجب فرمان حکیمانه‌ای بود جدن!!

بی حوصله‌ام!
خسته‌ام و نمی‌دونم چرا؟!
هیچ موزیک خوبی برای شنیدن ندارم. چرا هیج احمقی چیز خوبی نمی‌خونه؟
گنجشک لالا رو زیاد با خودم می‌خودم!
شال آبی هم نخریدم اما در عوض چشام رو بازتر کردم و دیدم 4 تا شال آبی با تنوع رنگ بالا دارم!
فلشم رو گم کردم با تمامی اطلاعاتش!
دوست‌های مزخرف دارم در حد المپیک!
2 تا دوست خوب دارم. این‌یکی و اون یکی!

+نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعت1:4توسط Freedman | |

حال علی خیلی بهتره و دوره‌ی پرخطر رو پشت سر گذاشت! خیلی خوشحالم!
روزها روزهای آخر سال و کار و کار و کار! (همانند اسب).
پریسا موهاشو رنگ کرده اونم به رنگ عسلی روشن! پیمان امروز تو دفتر هر رنگ زردی که می‌دید می‌گفت این پریسا‌ست. (حرص نخور قربونت برم آخه این چه رنگیه؟ ۶۰ ساله شدی!) پرند هم موهاشو مش زرشکی کرده بودو منتها اونقدر کم بود که دیده نمی‌شد! نه به اون شوری شور نه به این بی‌نمکی آخه!
امروز تو دفتر کلی با بچه‌ها برنامه‌ىریزی کردیم که برنامه کوه داشته باشیم.
دیگه این‌که واسه تغییر دکور دفتر هم کلی نقشه کشیدیم!‌
فواد عصر زنگ زد بعد از مدت‌ها. سریع حرف زد و گفت: "زودی نیت کن واست فال بگیرم، حافظیه‌ام..." چه غزل فوق‌العاده‌ای هم بود... (الان حسد ورزیدم).
یکی از آهنگ‌های رضا صادقی رو پیمان دائم گوش می‌کنه. یه تیکه می‌گه: "مث مرجان دریایی عزیزی..." و من ریسه می‌رم!‌یعنی چی این جدن؟!
گفتم مث اسب داشت زِر می‌زد. یکی از دوستان تذکر داد اسب زر نمی‌زنه شیهه می‌کشه! (از اون نیشخنداااا)
کاپشن نارنجی‌مو پوشیده بودم داشتم با عجله از خیابون رد می‌شدم چند تا از این بچه‌ دبیرستانی‌ها داشتن از روبه‌رو می‌یومدن. یکی‌شون گفت:‌ "انگار سایپا هم طرفدار داره...!" مبلغی خنده کردیم!‌
امسال از خرید عید خبری نبود. به دلیل مشکلات فراوانی که پیش آمد.
دلم یک کتونی آبی نفتی می‌خواد با یه شال آبی نفتی البته! ربطشم فک کنی پیدا می‌شه! یه شلوار جین خوشگل هم می‌خوام. آهااااان جوراب خوشگل هم می‌خوام. (دوست داشتم سهراب خوب مگه چیه دوست دارم دیگه جورابای مختلف‌رو!)
دلم یه جاده می‌خواد صاف باشه و کم عرض! کنار جاده هم هیچی نباشه گاهی یه درخت باشه بد نیستا! بعدش کولم‌رو بندازم و سرم هم بگیرم بالا و راه برم توش.... حسابی هم راه برم تا همه‌ی امسال رو بذارم توش و برم... بارون هم لطفن جهت تلطیف فضا کمی بیاد!
در سالی که گذشت در تمامی ابعاد ویران شدیم. باشد که سال جدید فرصتی باشد برای بهتر ساختن و بهتر بودن! این جمله رو دوهزار بار تا حالا با خودم و بی‌خودم تکرار کردم!!
سلاااااااااااااااااام بهترین‌های زندگی... سلام!

+نوشته شده در یکشنبه 25 اسفند1387ساعت1:21توسط Freedman | |